تبليغاتX
» :::دو نقطه حرف دل ... :::

باسم رب المهدی (عج)

با سلام خدمت دوستان،

نظر به اینکه به این نتیجه رسیدم که:

1) وبلاگ نویسی در این سن و در این سیر تکامل من مضره و مانع تفکرم هستش،

و

2) اینکه وبلاگ نویسی مانع خوب درس خوندنم میشه،

وبلاگ نویسی را حداقل تا 8 تیر که یکی از این عوامل ان شا الله مرتفع می شود، ترک خواهم گفت.


هرچند سعیم این است که دیگر به یاری خداوند کمتر سراغ اینترنت و فضای مغشوش کننده ی آن بیایم، اما من رو از نظرات خودتون محروم نکنید...


در ضمن توصیه ام به دوستان نوجوان و جوان هم همینه که روی دلیل اولم تامل کنند و اگر اون ها هم خودشون را دچار همین عارضه ی فضای اینترنت یعنی «مغشوش شدن ذهن و جلوگیری از تمرکز فکر بر مباحث اصلی ومهم به وسیله دریافت اطلاعات پراکنده و متکثر و گاها بی ارزش» می دانند در مسیر رشد خودشون کوتاهی نکنند و دست به چنین اقدامی بزنند. حداقل برای مدتی معین جهت تنظیم فکر!


به شدت نیازمند دعای همه ی شما خوبان هستم... فراموشم نکنید.

یا علی... 

لینک ثابت
دل گرفتگی
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 | یاسر صهبا
کلا پدیده ی «دل گرفتگی» در آسمان وجودم بر خلاف بقیه ی پدیده های نجومی خیلی کمیاب نیست. شاید هر هفته حداقل یک مورد رویت میشه.

امروز از اون روزهاییه که: 

خیلی خیلی دلم گرفته...

لینک ثابت
شبیه جنس پیمبر...
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 | یاسر صهبا
یه بیت به رباعی «شبیه جنس پیامبر» اضافه شد و یه مصراع هم تغییر کرد. تحفه ای ناقابل خدمت "منتاهای آرزوی قلوب جوانان بنی هاشم":

زیباترین ستاره ی عمرش تپید و رفت

طوفان ترین نسیم خزانش وزید و رفت


بیداد غم سکوت شبانگاهیش که شد

مجنون دگر جدایی «لیلا» ندید و رفت


دیگر حسین کسب خودش را تمام کرد

خالق شبیه جنس پیمبر خرید و رفت

لینک ثابت
سلام بر دوستان،

به علت شروع امتحانات دی ماه تا دو هفته در خدمت نیستم.

حتما نظرات سازنده خودتون رو بگذارید.

دعا هم بفرمایید...

یاعلی

لینک ثابت
آفتاب غم...
یکشنبه یازدهم دی 1390 | یاسر صهبا
سلام.

این شعری که گذاشتم اولین تجربه ام در قالب «سه گانی» هستش. حالا این که این قالبچیه رو چون خودم دقیقا نمی دونم(!) نمی تونم بگم ولی اگه یه سرچ بکنید حتما میابیدش...


دست هایم را به روی پیشانی ام سایه بان می کنم،

روزهایی که آفتاب غم سوزان است،

فقط منتظر تو هستم...

لینک ثابت

یه روایت کوچیک و زیبا دیدم از وبلاگ زمانه. دلم نیومد نگذارمش:

(یه کمی روی رفتارهای خودمون با بچه شیعه ها - نه فقط اون هایی که سنشون کمه - فکر کنیم...)

یک ماشین ولووی قراضه داشت -مال خانمش بود- با هم و با آن می‌رفتیم اردوگاه‌های لبنان را می‌گشتیم. هر جا بچه‌ای را توی خاک و خل می‌دید دارد گریه می‌کند -دلیلش مهم نبود- می‌آمد از ماشین پایین، می‌رفت طرف بچه، بلندش می‌کرد، بغلش می‌کرد، سر و صورتش و اشک‌هاش را پاک می‌کرد و می‌بوسیدش. گاهی حتی حرف نمی‌زد. اشک‌های آن‌ها را که می‌دید، اشک خودش هم در می‌آمد.

اوایل فکر می‌کردم بچه را می‌شناسد.

گفت: "نه. نمی‌شناسمش."

گفت: "همین که می‌دانم شیعه است، کافی است. چون می‌دانم هزار و سیصد و چند سال است که ظلم را به دوش می‌کشد."

مرگ از من فرار می‌کند - کتاب چمران

لینک ثابت
شبیه جنس پیمبر...
چهارشنبه هفتم دی 1390 | یاسر صهبا

زیباترین ستاره ی عمرش تپید و رفت

لرزش به جان لحظه ی زیبا چو بید و رفت

دیگر حسین کسب خودش را تمام کرد

خالق شبیه جنس پیمبر خرید و رفت



... جوانان بنی هاشم بیایید...

لینک ثابت

به یاد شب هشتم محرم ...



می کند ماه به پای پدرش باز فرود

بر لب این نغمه ی دلگیر گرفتست ورود

پدرم این لب تو موج فراتیست دگر

لب من بهانه ی فرات گرفتست چه زود...

لینک ثابت
تشنه ی لب شد...
شنبه دوازدهم آذر 1390 | یاسر صهبا

عزیز حسین وقتی که تو به میدان بودی انگار بابا هنوز باورش نشده بود که رفتی. قبول کن که کمی زود رفتی... 

«طلوع حسین شب شد

لبش تشنه ی لب شد

تمام تنش تب شد...

                                                ای وای     ای وای...»

لینک ثابت
و از این بوسه ی آخر...
سه شنبه هشتم آذر 1390 | یاسر صهبا
یه بحر طویل در حال تراوشه که اصلا بحر طویل نیست و با اینکه وزن و این هاش درست نیست اما به این خاطر که همون صاحبان مضمونش بهش وزن دادند براتون می ذارم. این بحر طویل از زبان حضرت زینب سلام الله علیها هستش که یه جورایی قراره کل صحنه عاشورا و ماقبل و مابعدش توش تصویر بشه. قطعه ی زیر تصویر یکی ازاین صحنه ها در این شعره:


***

یادم آرم لحظه ی خوب جدایی‌ همه در ماتم و من فکر دگر دارم و این کار مگر شرم گذارد که حسینم رود این بار به سان گل پرپر شده ی عاشق فانی مگر این بار همان دفعه ی آخر نرسیده است که جان را بدهم جان ز لب لعلش و این کار مگر شرم گذارد...

و کنون راضیم اما به همان بوسه ی آخر پس از آن فکر جدایی و همان روضه ی مادر که ضمیرم بشد از بهر گلویش همگی ناله ی مادر. یادم آرم چهره ی تار حسن را...

و ادامه دهم این روضه ی دلگیر خدایا مگر این بوسه ی من تاب همه روضه عالم بتواند بکشد آه مگر این لب و این حنجر مولا بتواند بکشد آن چه علی با تپش قلب بزرگش نتوانست کشیدن...

و زمانش برسیده است که لب را ز سبویش به فراقی بکشم آه خدایا که چه مقدار ز این لحظه ی کوتاه شدم مست و دلاویز کسی...

آه که این لحظه ی کوتاه نیاورد دوام از شرر آتش این شرم جهانسوز و صد حیف... 

***

لینک ثابت
الیه انیب...
پنجشنبه سوم آذر 1390 | یاسر صهبا

... چه خوبه قبل از محرم یه بار خودمونو ریفریش کنیم...

آخه اگه خواستند بهمون غذای نذری معنویت بدند و ما سفره ی دلمون کثیف باشه چی کار کنیم...

علیه توکلت و الیه انیب...

لینک ثابت
پر کند این کم ها را...
سه شنبه یکم آذر 1390 | یاسر صهبا

یه موقع هایی آدم خیلی شعرش میاد! یکی از اون مواقع وقتاییه که آدم از غم به شادی میرسه. این از همون شعراست:

باز دل غم زده ام می شکند غم ها را

رشته ی دوستیم پر کند این کم ها را

یار من با دو سه باری که به یادش بشوم

عاقبت پاک کند چهره ی من نم ها را

لینک ثابت
اعجاز گویا می شود...
دوشنبه سی ام آبان 1390 | یاسر صهبا

تقدیم به «سردار نیزه ها» :

در دل غمدیده ام شور حسین آید همی

پس به گورستان دل صور حسین آید همی

در دل تاریک من اعجاز گویا می شود

از حسینیه ی دل نور حسین آید همی

لینک ثابت
از دست ندهیم...
دوشنبه سی ام آبان 1390 | یاسر صهبا
محرم نزدیک است...

هر که در بحر دنیا غرق است کشتی حسین را از دست ندهد...

هر که در این تاریکی ها گمشده چراغ حسین را از دست ندهد...

«ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»

لینک ثابت
به کندن بروم...
یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 | یاسر صهبا

«یاسر صهبا» هم مثل خیلی از شاعران کلاسیک گو دیگه که کار خودشون رو با تقلید از سبک شاعران دیگه و به عبارت دیگه کمک گرفتن از سبک شاعران دیگه آغاز می کنند کار خودش رو با کمک گرفتن از سبک حافظ بزرگ شیرازی شروع کرده. این شعر از اون شعراست:

من درِ میکده ی خانه ی تو اِستادم

من به این علم به آبادی تو ا‌ُستادم

بر سر راه تو من نعره زنان این گفتم

که چرا می روی ای دوست گهی از یادم

قدمی نه به بر مملکت چشم که من

از زمانی که نشستی تخت چشمم شادم

گوش من می شنود این دگرین آوا را؟!

نه! از زمانی که بگفتی برو من آبادم

بیستون است به حق میل و هوای دل من

از زمانی که به کندن بروم فرهادم

موی تو حلقه ی دام و قلب من غافل از آن

من از آن لحظه که ناگه به گرفتار توام آزادم 

لینک ثابت
حیران همچو ساعت...
شنبه بیست و هشتم آبان 1390 | یاسر صهبا
این غزل که از «یاسر صهبا» ست در مورد ائمه علیهم السلام هستش که به سبک هندی گفته شده: (البته این غزل بیت اول نداره!)

گرچه در کانون دنیا غرق در حیرت شدیم

همچو ساعت هر زمان گرد شما گردیم ما

زندگی بی یادتان عادت شدست اما ولی

از گرمی غیر از شما در استوا سردیم ما

در گناهیم و اگرچه دل شکستن کار ماست

بعد از آن از روی لطفت توبه می کردیم ما

دور شدیم از نغمه ی حق زخمه ی تار وجود

همچو آهنگ شب عقدیم و بی دردیم ما

جانا به یغما آمدست فصل خزان زندگی

برگ سبزیم گر نباشد لطفتان زردیم ما

لینک ثابت
گسترش دام
جمعه بیست و هفتم آبان 1390 | یاسر صهبا

انسان توی زندگیش یه عالمه فراز و نشیب داره. گاهی اوقات خسته است گاهی اوقات شاد و سرحال.

این شعر از اون شعراییه که در حالت گذار از مرحله ی خستگی و ناامیدی به مرحله ی امیدواری و قبراقی گفته شده است. رباعی ای که از «یاسر صهبا» ست:

گوشم به ترنم بهار است هنوز

چشمم به خم جمال یار است هنوز

با گسترش دام وفا و مددش

دل در گرو یار شکار است هنوز

 

لینک ثابت
خیر طلایی
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 | یاسر صهبا

یه رباعی از «یاسر صهبا» به مناسبت عید غدیر تقدیمتان:

 

انگار خدا به دین رسولش جلا زده

انگار خدا به گردن خلقش طلا زده

از روی لطف به ما بندگان خود

انکار خدا به خیر دو عالم صلا زده

لینک ثابت
دقت کردی؟!
شنبه سی ام خرداد 1388 | یاسر صهبا
ــ دقت کردی؟! نمی دونم من اینجوریم یا تو هم اینجوری هستی؟

ــ چی را؟

ــ این که تازگیا دیگه کمتر خودمون هستیم. همیشه سعی داریم بزرگونه صحبت کنیم تا بهمون احترام

 بگذارند. تازگیا دیگه کمتر کلمه ی «نمی دونم» تو زبونمون می چرخه! تازگیا کمتر سعی می کنیم

 خودمون باشیم. این جوری آدم خسته می شه. آخه از بس خودمون نیستیم... .

لینک ثابت
دو صفت ناپسند
چهارشنبه بیستم خرداد 1388 | یاسر صهبا
« واعلم ان فیکم خلقین الضحک من غیر عجب و الکسل من غیر سهو»

« بدان که در بین شما دو صفت ناپسند است: یکی خنده ای که از روی تعجب و شگفتی نباشد( خنده ی بی سبب ) و دیگری کسالت و تنبلی که از روی سهو و فراموشی نباشد.»

پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله )

لینک ثابت
گله
یکشنبه هفدهم خرداد 1388 | یاسر صهبا
من در اینجا گله ای بکنم از عناصر مسلمان... ما ها قدری کم کاری می کنیم. ممکن است قدر مطلق کار ما از قدر مطلق کار مخالفان ما بیش تر هم باشد من این را رد نمی کنم اما قدر نسبی کار ما از قدر نسبی کار آن ها خیلی کمتر است زیرا که ما چنین رسالت عظیمی به عهده داریم اما آن ها رسالتشان کمتر است ...

مقام معظم رهبری ( مدظله )

دو نقطه سر کدوم خط!
شنبه شانزدهم خرداد 1388 | یاسر صهبا
« و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون ».

برام عجیب بود یعنی چه یه سری آیاتی در وجود ما است. آخه این آیات چی می تونند باشند.

ــ قلبم! پاشو. وجودم! پاشو. ببخشید اگه یه چند لحظه مزاحم خوابتون شدم! یه سوال دارم می خواهم ببینم که جواب این را تو می دونی؟ آخه تو حرم الله هستی... .

ــ بگو...

ــ منظور خدا از آیاتی که درونمون هست چیه؟

ــ جواب سوالتو می دونم، ولی بها داره...

ــ چیه؟

ــ مستی...

ــ باشه، بگو .

ــ آیه اول سوره عبودیت:عــــــشــــــق( عین شین قاف )

صلوات و اصول دین
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 | یاسر صهبا

پنج اصل دین در "صلوات" وجود دارد:

"اللهّم" توحید است؛

"صلّ علی محمّد"  نبوّت است؛

"و آل محمّد" یعنی امیرالمومنین (ع) و یازده اولادش(ع) این هم امامت؛

و چون حقّ محمّد و آل محمّد (ع) را ادا کردید، "عدالت" است؛

قربان این مستحب که با آن به هر پنج اصل دین اقرار می کنیم.

حاج اسماعیل دولابی

تماس به خدا
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 | یاسر صهبا

في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه. در خانه هائي كه خداوند اذن داده است كه نامش از آنجا بالا رود و ذكر شود و مقصود از اين خانه ها، خانه اهل بيت(ع) است.
محمدوآل محمد(ص) خدا را ملاقات كردند و با وجه الله تماس گرفتند و در نتيجه خودشان وجه الله شدند و در بين خلق نمايش خدا را دارند. خلق خدا (دوستان اهل بيت(ع)) زير سايه محمدوآل محمد(ص) هستند، آنها چون در دنيا خودشان مستقيماً نمي توانستند از آفتاب توحيد استفاده كنند، آفتاب توحيد بر محمد و آل محمد(ص) تابيد (به عنوان رابط خالق و مخلوق) و سايه آنها زير پايشان افتاد و دوستان اهل بيت(ع) رفتند از سايه آنها استفاده كردند.

حاج اسماعیل دولابی

طوبی... درخت بهشتی
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 | یاسر صهبا
طوبی درختی است در خانه زهرا (س) که هر شاخه اش در بهشت در خانه ی یک مومن است و او هر چه اشتها دارد از آن شاخه بهره می برد. آیا آن محبتی که به خوبان داری « طوبی » نیست؟ اگر خدا را دوست دارید مال این شجره است. هر چه میل دارید از آن می گیرید. هر وقت یادش می کنی ازهر غمی راحت می شوی.

حاج اسماعیل دولابی 

نگاه به زندگی
دوشنبه هفدهم فروردین 1388 | یاسر صهبا
دوربین عکاسی را طوری ساخته اند که وقتی دکمه را می زنند هم نور می زند و هم عکس می اندازد. این مربوط به آخرت هم هست. یعنی شما اول نور بینداز و بعد عکس بردار. اول بر پیغمبر خدا صلوات بفرست بعد به زندگی خودت نگاه کن و ببین چه قدر قشنگ است.

حاج اسماعیل دولابی

عبرت
شنبه هشتم فروردین 1388 | یاسر صهبا
فاعتبروا یا اولی الابصار

ای صاحبان بصیرت! عبرت بگیرید...


تمامی حقوق مادی و معنوی " » :::دو نقطه حرف دل ... ::: " برای " یاسر صهبا " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم